محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1327

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر « 1 » به كار دهر مولش گرچه بد نيست * ولى در خير كردن از خرد نيست و حكيم فردوسى نيز فرمايد : شعر « 1 » به دو گفت كاموس كاين راى نيست * بدين مولش اندر مرا پاى نيست منيوش - يعنى مشنو . مثالش شاعر گويد : بيت گر تو هستى ز اهل دانش و هوش * سخن صاحب غرض منيوش مورش - [ بضم ميم و كسر راى مهمله ] يعنى مهرهء ريزه كه در رشته كشند و زنان در گردن و سر دست كنند و به عربى خرز خوانند - بفتح خاء و راى مهمله و آخرش زاى معجمه - . مشاش - عسل باشد كه نيك بپزند و بر طبقى ريزند تا سخت شود و آن را انگبينه « 2 » نيز گويند [ 1 ] . مثالش احمد اطعمه گويد : شعر « 1 » بر مشاش ، عسل دم ز جام جم مىزد * به پيش آينه از راى تيره دم مىزد مع الغين مغ - [ بضم ميم ] گبر و آتش‌پرست باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت مغى در به روى از جهان بسته بود * بتى را بطاعت ميان بسته بود و - بفتح ميم - ژرف و عميق باشد . مثالش مولوى معنوى گويد « 3 » : شعر « 1 » سوى چاهى كونشانش كرده بود * چاه مغ را دام جانش « 4 » كرده بود و بمعنى مغاك ازين بيت ظاهر مىشود كه شاعر گويد : بيت كه دارد چون تو كفتارى لئيم و « 1 » شوم و بد اختر * تغاره « 5 » روى و مغ بينى كشيده پوستى بر سر و در فرهنگ بمعنى رودخانه نيز آورده مثالش حكيم فردوسى گويد « 6 » :

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » « الف » : نكبينه ؛ « غ » و « ك » : آبگينه ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 3 ) - كلمه از « ك » است . ( 4 ) - « س » : جام دانش . ( 5 ) - « ك » ، نقاره ؛ « غ » : نقاره ؛ نسخ ديگر : تفاره . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 6 ) - اين جمله و شعر بعد تا علامت ستاره از « غ » و « ك » است . ( 1 ) در برهان معنى بول مكن كه نهى از شاشيدن باشد نيز دارد . و در معنى اول مشخته مرادف آنست .